امروز: یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴ [2025/04/06]
ما را در فیسبوک دنبال کنید ما را در توییتر دنبال کنید ما را در گوگل پلاس دنبال کنید خروجی RSS جستجوی پیشرفته سایت پیوندهای سایت
کد خبر: 1566 تاریخ انتشار: سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۹:۱۶:۱۰ بعد از ظهر نسخه چاپی

قصه ديو و فرشته

درجايی به چشمم خورده «آوای باران» از اين جهت كه اولين سريالی ست كه به مقوله ی كودكانِ كار می پردازد جای تحسين دارد ، حال اينكه در اين سريال ، ابدا كودكانِ كار « مسئله» نيستند، « ابزار» و «بهانه» اند و سريال به كودكانِ كار نپرداخته.اگر همين در حاشيه قرار دادن كودكانِ كار، برگِ برنده است كه باز هم «آوای باران» اولين نيست.
قصه ديو و فرشته

  حسين سهيلی زاده برای بيننده های پر و پا قرص سريال های رسانه ملی نامی آشناست. اگر نخواهيم گريزی به سال های اوليه ی دهه هشتاد بزنيم، حداقل در اين سال های اخير وی را با «ترانه مادری»، «دلنوازان»، «فاصله ها»، «دختران حوا» و ... بخاطر می آوريم. اولش بگويم «آوای باران» را بدون داشتن دليل قانع كننده ای برای خودم بيشتر از «دلنوازان» و «فاصله ها»يش دوست دارم اما آخرين ساخته ی سهيلی زاده، طبق معمول ساير آثارش ملغمه ای ست از وقايع كليشه ای هندی وار رايج در تلويزيون ايران كه آن را در رده ی سريال های اگزجره ی تُرك - مثلا همين «كليد اسرار» خودمان - و شبكه ی جم قرار می دهد.

قصه، قصه ی همان آدم های كتاب قصه هایِ بچگی ست. دو نوع آدم داريم يا فرشته ی مهربون يا ديو ِ بدجنس. قصه ی ما كه به سر برسد هميشه فرشته های مهربون برنده اند و ديوهای بدجنس بازنده.گروه فرشتگان سريال را طه،مرضيه، مرتضی و اهل و عيال، باران و صد البته فريد تشكيل می دهند و تيم ديوها را هم نادر، زيور، سينا و صد البته شكيب. آدم های قصه، تك بُعدی اند.يا سفيدِ شيری يا سياهِ نوك مدادی!. پس تا به اينجا داشته باشيد ضعفِ مفرط فيلمنامه در شخصيت پردازی.وقتی آدم اصل كاری ها شُسته رُفته پرداخت نشدند بی انصافی ست در مورد فرعی ها انتظاری داشته باشيم .

نكته ديگری كه آزارم می دهد اين است كه چندجايی به چشمم خورده «آوای باران» از اين جهت كه اولين سريالی ست كه به مقوله ی كودكانِ كار می پردازد جای تحسين دارد ، حال اينكه در اين سريال ، ابدا كودكانِ كار « مسئله» نيستند، « ابزار» و «بهانه» اند و سريال به كودكانِ كار نپرداخته.اگر همين در حاشيه قرار دادن كودكانِ كار، برگِ برنده است كه باز هم «آوای باران» اولين نيست.«پنجمين خورشيد» عليرضا افخمی كه مورد هجمه انتقاد يكی از نويسندگانِ همين سريال قرار گرفته بود بنظرم می شود اولين! ( بحثِ بی اهميتِ اولين و آخرين را كنار بگذاريم، سر اين چيزها به كسی مدال نمی دهند)

چند سؤال و نكته بی جواب برايم باقی مانده هنوز در بابِ اين سريال كه مطرح می كنم شايد با هم به جوابش رسيديم ؛

قطعا اين سريال ،از آنجايی كه وقايع قصه اش ايجاب می كند مشاور حقوقی هم داشته اما بنظر شما وقتی نادر و زيور با شناسنامه ی «باران رياحی» و با طراحی نقشه شان ، با استفاده از بيتا (به عنوان باران) سهام اصلی شركتِ طه را تصاحب می كنند، سهام به نام چه كسی می خورد؟ تا جايی كه عقل من قد می دهد اگر من را هم جای باران جا می زدند و با شناسنامه ی باران می رفتم محضر و اسناد را امضا می كردم باز هم سهام به نام باران رياحی می خورد. حالا با اين توضيحات، بنظر شما اصولا مگر سهام مال بيتا شده كه پنج قسمت درگير اين باشيم بالاخره راضی می شود آن را به پدر و مادرش ببخشد يا نه؟. بنظر شما اينكه با گذاشتن يك عدد خال ، يك نفر را جای دختر يك نفر جا بزنيم ، آن يك نفر هم بپذيرد ، يك طوری نيست؟! .الهی بميرم برای طه كه غير از مادر مرحوم آلزايمری اش و دختر گمشده اش و يك عدد خواهرزاده كلاهبردار، هيچ كس و كاری نه خودش و نه خانواده زهرا خانوم خدابيامرز (همسرش) ندارند و ايضا هزار ماشاالله به نادر توتونچی كه بعدِ بيست سال اينقدر خوب مانده و فقط چهار تار موی سفيد دارد و باور كنيد در نگاهِ اول فكر ميكنی فريد و بيتا همسن و سال پدرشان هستند! .لباس هايی كه در فصل اول بر تن آدم های قصه ديديم ، خيلی هاشان لباس رايج سال های آغازين دهه هفتاد نبود.از آنيتا جواهرچی بعيد بود!. حالا مگر مهم است كه بسته ی هروئين چگونه وارد كيف طه شده؟ و يا مگر مهم است به چه علت بعد از بيست سال، حكم حبس ابدِ طه به عفو ، تغيير می كند؟ .به اين ها اضافه كنيد اتفاقات ديگر بی منطق قصه مانند پيدا شدن سر نخی از باران ، درست يك روز بعد از انتشار عكس « هفت سالگیِ» بيست سال پيش اش توسطِ فريد در درندشتِ تهران . والا تا جايی كه ما يادمان می آيد عشق ازلی ابدی ِ طه در همان قسمتی كه تازه پای طه به زندان باز شده بود خواستگار دكتر داشت حالا اينكه ايشان بيست سال همينطوری مجرد مانده ... بگذريم! راستی اگر تفاوتِ ظاهر ( به عنوان مشخصه ی نمايشگر سنِ) مرضيه ی فصل دوم با فصل اول سريال را پيدا كرديد جايزه داريد.يكدندگی و گستاخی های غلو شده ی بيتا در باب ازدواج با سينا هم به دل نمی نشيند.(حالا جالب است در تمام مدتی كه ارتباط قبل ازدواج سينا و بيتا به نمايش گذاشته شده، بيتا نسبت به ارتباطِ طرفِ مقابل با هزار و شصت و شونزده دختر ديگر شكايتی ندارد كه هيچ تازه در جوابِ مادرش می گويد: «مهم اينه كه منو دوست داره» اما چند قسمتِ بعد تا سينای بدبخت ده دقيقه رفته پيتزا بگيرد، فرناز و الناز و شهناز و مهناز و... همگی به موبايلش زنگ زدند و بيتا هم ديده) . همچنين با تشكر از حامدِ عزيز كه هر ده قسمت يكبار خدا می رساندش و با اقدام به كشتن يك نفر واسطه خير می شود . يكدفعه كيانوش عاشق خيلی ظالم نشد به نظر شما؟. شكيب در خيابانِ تهران اسلحه می كشد؟! ( نه ببخشيد علامتِ تعجبِ اين يك موردِ آخر را پس می‌گيرم) .

برسيم به بازی ها؛ مهران احمدی را می پذيريم به عنوان بهترين بازيگر سريال كه با گريم خوب نويد فرح مرزی، كار فوق العاده سختی در حفظ راكوردهايش داشته و شكيبِ دائم الخمر را خوب نمايش داده.الهام چرخنده هم موفق شده حس نفرتِ تماشاگران را نسبت به شخصيتش بر انگيزد با اغراق هايی كه در اكت ها و گفتارش می بينيم . سام درخشانی مدام در جا می زند و يك مسير تكراری را می پيمايد.بازی آزاده زارعی را دوست دارم، اين وسط اما دو نفر هستند كه از بس تك بعدی و آسمانی اند! گاهی خنده دار و گاه اعصاب خوردكن می شوند، فريد و مرتضی . امير دژاكام انقدر كه نويسنده مسلطی ست بنظرم اصولا بازيگر نيست چون بازيگری برايش هيچگاه مقوله جدی نبوده و سياوش خيرابی هم دارد همان راهِ سام درخشانی را می رود.راستی گفتم سياوش خيرابی؟‌ هيچ سر در نمی آورم مگر ايشان دقيقا چطور در آن محيط خانوادگی نادر و زيور بزرگ شده كه صد و هشتاد و يك درجه با آن ها فرق دارد و از آن مهمتر دقيقا شغل ايشان چيست؟ نگوييد مددكار اجتماعی كه به قول مهران مديری: «شوخیشم قشنگ نيست»! . سپيده خداوردی بازيگر زيركی ست كه اينجا يک بازی بد با لهجه ی بدتر! از خود به نمايش می گذارد .

باز هم عرض می كنم آنچه اتمسفر داستانی «آوای باران» را شكل می دهد همسو با سريال های تركيه ای و فيلم های هندی ست.كارگردان آمده با توسل به كليشه های مرسوم بعضا اشك درآر ِ عامه پسند ، قصه ای احساس گرايانه مبتنی بر فراز و فرودهای وصال و هجران شكل داده كه اگر از نماهنگ های متعددِ آوازخوانی ِ شخصيت های اصلی هم در آن استفاده می شد آنوقت ديگر باچان پيش پگاه لنگ می انداخت! .

فقط چهارتا تبريك دارم كه بگويم به «آوای بارانی ها» ؛ اولا به مهران احمدی به پاس همه سختی هايی كه خوب می دانم در به نمايش دادن شكيب كشيده، دوم سازنده ی عنوانبندی آغازين كه از وقتی فهميدم بچه هايی كه می بينم در آن تصاوير بازيگر نيستند واقعی اند يك طوری شدم، سوم احسان خواجه اميری و چهارم نويسندگان سريال بخاطر اشاره به حادثه سقوط هواپيمای سال ۶۷

 

حمید سلجوقی

 

 

 

آخرین اخبار
© استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع (خبرایران) مجاز می باشد.
طراحی، تولید و اجرا: دلتاوب